فضول باشی نیستم!

یه چند وقته مدام رو مخ بابامم که برو ماشین اروندی بگیر!ترجیحا اسپورتژ!

اونم امشب واسه اینکه از دست پیله های من راحت بشه رفتیم نمایشگاه ماشین:

من ایستاده بودم کنار آقای بابام و پدر جلو!
فروشنده:والا آقا باورتون بشه که من هر ماه میرم دبی ازاونجاماشین وارد میکنم ما خودمون یه نمایشگاه ماشین داریم امارات نمایشگاه اصلی مون اونجاست.

همینطوری دست میکنه رو میزش یه کارت برمی داره میده دست پدر میگه اینم کارت نمایشگاه اونوره بعددوباره ادامه میده:من که دارم به شما قیمت میدم 30تا باور کن پای من 27در میاد حالا اگه دلتون بخواد می تونید از توی کاتولوگ یه ماشین دیگه انتخاب کنید من یه هفته ای براتون میارم فقط شما...پیش پرداخت بدید!و کاتولوگ رو میده دست پدر.

باز ادامه میده:اینایی که میگم راسته ها والا این مسلمونان که دروغ میگن من مسیحیم.نگاش کردم و خندم گرفته بود.
از نمایشگاه اومدیم بیرون که عمه خانم زنگ زد و گفت داریم میریم خرمشهر بیاید.ماهم راهی شدیم نیم ساعت یه ساعت بعد که رسیدیم لب آّب پدر ماشینو پارک کردجفتمون یه ماشین که پشتش نوشته بود"اشهد ان لا اله الا اله محمد رسول الله" کنارمون بود که یه دختر و پسر توش بودن شیشه های ماشین دودی بود واسه همین زوم کردم رو قیافه ی پسر!
یه دفعه بلند گفتم اِ اِ اِ این همون مسیحه که!!
بابام گفت کو؟؟نشونش دادم!خندم گرفت همون موقع پسره سقف ماشینو باز کرد و منم از ماشین پیاده شدم دیدم دختره از سرجاش سرش روی پای پسره اس!
سه شو گرفتم جلو همه خانواده البته اونا تابلو بازی در نیاوردن و منم سوژشون کرده بودم!!!!
بعد یه دوری که لب آب زدیم اونا هم از ماشین پیاده شدن و لب آب ایستادن پسره همینطور سیخ ایستاده بود اما دختره چشمتون روز بد نبینه هی دور پسره می چرخید هی پسره رو دستمالی میکرد

اما دریغ از یه حرکت اضافه ی پسره!
حالام نمی رفتنم...
ما رفتیم و اونا باز موندن!


مقررات نوشت:1-خیابون جای لاس زدن نیست اونم زیر پل خرمشهر که اینقدر شلوغه!
2-حالا اسم طرف مسیح بود،نفهمیدیم واقعا مسیحی هست یانه؟؟اگه مسیحی بود پس اون نوشتهه چی بود؟؟اگه مسلمون بود پس...؟؟!!!
تازه فهمیدم من چه دقتی داشتم؟؟؟عجب فضول باشی هستم!نه نیستم کنجکاوم!آره...

نظرات 5 + ارسال نظر
احسان یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:15 ب.ظ http://ehsanhp.blogsky.com/

خدا دست کسی رو که دروغ میگه رو می کنه!

آره خدا تو همین دنیا مجازاتش کرد!
بیچاره گیر من افتاد!
الهه عذاب!
"این کلمه رو آرمین هم بهم گفته بود"

دانیال یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:19 ب.ظ http://sacik.blogfa.com

هنوز زنده ای پری؟!! :)))))) یه پا وبلاگ نویس شدی برا خودت کلک :)))))) به سرم زده برگردم :))))))) اونم با توپ پر :)))))) اگه با برگشتنم موافقی یه پست بذار و از راه اندازی مجدد وبلاگ وزین ؛غیر قابل انتشار؛ حمایت کن :))))) باریکلا :))))))

ای جااااااااااااااااااان!
همین الان عزییییییییییزم!

نورا یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:55 ب.ظ

سلام ژری جون همینجوری داشتم تو نت میگشتم چشم افتاد به وبلاگت از این که همشهریم بودی خوشم امود میتونی قشنگتر ازنم بنویسی یکم وبتو ارتقا بده ژری جون .راستی من عاشق ماشینایه ژلاک اروندم همه دیگه میدونن بهم میگن من که من عاشقشونم

نورا تو هم آبادانی هستی؟؟
نکنه تو دوست مارالی؟؟
آخه اون دوست مارال که اسمش نوراس اونم عاشق ماشین اروندیه!

بهار دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:54 ق.ظ http://bahar90.blogsky.com

گلم این چیزا تو ایران طبیعیه

آره عزیزم میدونم ولی جلو مردم زشته!
حیایی چیزی؟!

sunboy دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:18 ب.ظ

dooste man avalan ke biya khodam vasat hamoon mashino 25ta migiram [:S017badesham kare dorosti nist beshini zagh siyahe mardomo choob bezani[:S037:]:]

نه بابا من که همه چیشو نگاه نکردم!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد