آگنس ازدواج کرد و صاحب 13 تا بچه شد… وقتی که شوهرش فوت کرد، آگنس
دوباره ازدواج کرد و صاحب 7 تا بچهی دیگه شد…
اما دوباره شوهرش فوت کرد… ولی آگنس دوباره ازدواج کرد و این بار صاحب 5 تا بچهی دیگه شد…
افسوس و صد افسوس…
آگنس، این شیرزن پر کار… سرانجام دار فانی را وداع گفت…
بر بالای سر تابوت، کشیش برای آگنس طلب مغفرت و مرحمت کرد و گفت:
"خداوندا… آن دو سرانجام به هم رسیدند…"
در همین حال یکی از حاضرین در مراسم خاکسپاری به سمت بغل دستیش
خم میشه و آروم ازش میپرسه:
"فکر میکنی منظور کشیش، شوهر اولش باشه؟ یا شوهر دومش؟ یا شوهر
سومش؟" بغل دستی جواب میده: "فکر کنم منظورش پاهاش باش!
پریا نوشت1:طبق معمول بازم مهمون داریم و آقای دایی هم این درسای دانشگاهشو آورده که اینجا بخونه منم ماشین حساب مهندسیمو آوردم واسش و یادش دادم چطور تقلب کنه و فرمولا رو توش بنویسه!
پریا نوشت2:یه شکلات گذاشتم تو کیفم که بعد استخر بخورم آب شده بود ریخت روی مانتو که سفید هم بوده!داغون شد...شانس آوردم پیاده نمی خواستم برم یه آرژانس گرفتم منوببره!
تقلب یاد میدی ! من تابستون پارسال یه کلاس ریاضیات سیع رفتم استادمون گفت هر کی دلش می خواد بیاد پیش خودم یه کلاس تقلب هم دارم تقلبش حالت کدی داره
خب چرا تو یه کیسه ای چیزی نذاشته بودیش
وای خدای بزرگ تقلب کدی چیه؟؟؟من از این استادا می خوام!
خب همیشه باید یه گندی بزنم دیگه!نزنم نمیشه!
وااااای...
عجب حرف نغزی زده!
همین و بگو!
پرک از این صورتکه خیلی خوشم میاد :
از این بیشتر استفاده کن باریکلا
هان؟!

من از این خوشم میاد!
باش سعی میکنم...
انقدر استاد باحالی بود کلن سه تا استاد میتونن ریاضیات سریع درس بدن یه ایرانی و یه المانی و اون یکی هم یادم نیست استاد من هم این ایرانیه بود با بچه ها انقدر راحت بود خیلی دومسش دارم.تازه تا حالا کسی نتونسته سر کلاس اون تقلب کنه
وااااای بهارم منو یاد آقای "ح"میندازی!معرکه بوووود!
حالا چندروز دیگه باهاش کلاس حسابان دارم!
حرف حق زده اونم که جواب نداره
ماشالا آدم نبوده که ماکروویو بوده
حرف تو که درستش کرد!به رگبار بسته بوده!